short story:poetry:essay
cafedastan@gmail.com
نوشتن نُول یا داستان کوتاه بلند در یک ماه!/نویسنده: لی مسترسون/برگردان: علیرضا اجلّی
 

علیرضا اجلّی
alireza.ajali@gmail.com

سه سال پیش با یکی از دوستانم بحث می‌کردم و او مسئله ای را پیش کشید. به من پیشنهاد کرد که یک نُول یا داستان کوتاه بلند را شروع کنم و بنویسم. البته در طول زمان معینی. یادم می‌آید که همان وقت خنده‌های عصبی کردم و قضیه را زیاد جدی نگرفتم.

من؟ نوشتن یک نُول که در عین حال یکدست هم باشد؟ با پیوستگی ساختاری؟ در چه مدت زمانی؟ چطور می‌توانستم نود هزار کلمه را یکجا، در فرم نُول کنار هم بنویسم و با ریتم مناسب، هماهنگ کنم.

یک ایده ای را یکدست جلو ببرم و در کل جملات و صفحات حفظ کنم. حتی فکر کردن به آن هم برایم دشوار بود و البته نشدنی. چطور یکدستی متن و پلات داستان را حفظ می‌کردم؟

با همان دوستم که پیشنهاد داده بود دوباره مشورت کردم. او جمله‌ای به من گفت: "هر سفر دشواری با اولین گام ها شروع می‌شود"

ها! چطور؟ استرس داشتم و فکر می‌کردم اگر نتوانم انجامش دهم یک ماه را بیهوده از دست داده‌ام. اعتقاد داشتم اگر به سمت مسیری اشتباه می‌رفتم نه تنها نمی‌توانستم کار را به درستی انجام دهم بلکه همین تصویر غلط از نوشتن نُول مرا به ناکجا می‌برد و بعدش در طول مدت یک ماه داستانی ناقص و ناهماهنگ خلق می‌شد.

به هر حال به یاد داشته باشید من به مدت یک ماه، تمام‌وقت و بی وقفه پشت میز کارم روی داستان کار کردم. انبوهی کاغذ و دست نوشته جلویم چیده بودم که تمام هم شده بود. اما بعد از شام دوباره روی آنها کار می‌کردم. نمی‌توانم به شما دروغ بگویم که کار آسانی بود اما به تلاشش می‌ارزید.

حالا به شما توضیح می‌دهم که چطور این کار انجام شد:

 

روز اول:

تعدای پوشه و لیبل خریدم و تعدادی هم شماره برای اینکه هر فصل را شماره گذاری کنم. نوشتن نود هزار کلمه به نظر خیلی هولناک و اضطراب آور است. اما برای اینکه واقعاً به هدف برسم از سه هزار کلمه شروع کردم. یعنی از شروع نُول تا پایان را در سه هزار کلمه نوشتم. تا اینکه بعد دوباره در مرحله بازنویسی آن را گسترش دهم. اما در ابتدا یک چنین قالب کوچکتری احتیاج داشتم تا بتوانم متمرکز تر پیش روم. بعد برای هر فصل طرحی کلی و چند خطی نوشتم. هر کدام از طرح ها را که مختص به هر فصل بود داخل پوشه مخصوص به خودش گذاشتم. نقشه ای را برای خط پلات فراهم کردم و روی دیوار فضای کارم چسباندم.

 

روز دوم:

بعد از انجام این مقدمات شما می‌توانید برای شخصیت هایی که در نظر دارید و یا می ‌خواهید خلق‌شان کنید یک پروفایل و بیوگرافی بسازید. درست است که فعلاً زیاد نمی‌توانند عمیق باشند و مشخصات ظاهری بیشتر نمود دارد و بیشتر مثل تفریح و سرگرمی می‌ماند و شما هم رویکردتان باید در این مرحله آزادانه باشد. در این مورد خلاقانه عمل کنید و بگذارید شخصیت ها شما را با خودشان ببرند. شما باید آنها را کشف کنید نه آنها شما را. برای شخصیت ها پیشینه و گذشته بسازید به طوریکه به عنوان نویسنده باید بدانید آنها از کجا آمده اند و چه سرنوشتی برای آنها رقم خواهد خورد. این کار شما را آسان تر می‌کند. به اطرافتان توجه کنید. خانواده و دوستان و اطرافیان شما می‌توانند شخصیت های داستان باشند. از آنها ایده های بسیاری می‌توان گرفت. تکه ای از تصاویر یا عکس هایی که فکر می‌کنید به درد شخصیت پردازی می‌خورد را پیدا کنید. این کمک بزرگی است برای شما. در ذهن تان تا کنون شخصیت های بسیاری دیده اید همان ها می‌توانند در داستان شما باشند.

 

روز سوم:

تمام یافته هایتان از شخصیت ها و عمل های آنها را به طرح کلی که در هر پوشه دارید اضافه کنید. دوباره پلات را که دارد کامل تر می‌شود چک کنید. درباره پیشینه شخصیت ها با جزئیات بیشتری فکر کنید. خیال پردازی و صحبت در مورد شخصیت ها آنها را پخته تر می‌کند. این امر در ساخت "فیکشنال ورلد" یا "جهان داستانی" کمک بزرگی به شما خواهد کرد.

--- در اینجا بعد از این چند روز فریاد شما را از سر ناراحتی می‌شنوم: "چطور می‌شود در یک ماه این همه کار انجام داد!"

قضیه کمی فرق می‌کند. کاری که شما باید بکنید این است که ذهنتان را روی کاغذ – یا در کامپیوتر – اجرا کنید و یک نُول بنویسید. همه این مراحل می‌تواند در ذهن شما انجام شود. حتماً نباید همه این مراحل را به ترتیب و مرتب انجام دهید.

 

روز چهارم تا بیست و نهم:

- "ویراستار درونتان" را خاموش کرده و زمان زیادتری را صرف نوشتن کنید.

- پشت میز کارتان بنشینید و آن طرح کلی را که نوشته بودید و در پوشه قرار داده بودید جزئی تر بنویسید.

- همه چیز را درباره ی جمله سازی و دستور زبان و جزئیاتی که در باره داستان نویسی در کارگاه ها و کلاس ها فرا گرفته اید فراموش کنید. فقط مشغول نوشتن شوید و ذهن تان را عریان کنید و صحنه ها را با کلمات بیرون بریزید و همینطور بخش به بخش نُول را جلو ببرید. اگر خودتان را عادت داده باشید که روزی سه هزار کلمه بنویسید بعد از بیست و شش روز هشتاد هزار کلمه از اولین پیش نویس نُول خواهید داشت.

 

روز سی ام:

خوب اگر تا اینجا پیش آمده باشید باید به شما تبریک گفت که یکدست و بی اشتباه و بدون پریشانی در افکار نُول را نوشته اید.

باشد. قبول دارم که اولین پیش نویس نمی‌تواند در فهرست پرفروش ترین کتاب های تاریخ قرار بگیرد و عموماً نتیجه خوبی هم در بر ندارد. در حقیقت آن چیزی که شما به آن دست یافتید در آخر یک ماه یک پیش نویس کامل از نُول است. که قطعاً نیاز به بازنویسی و ویرایش دارد.

شما بارها و بارها دوباره به متن تان باز خواهید گشت و آن را بازنویسی می‌کنید. صحنه را توصیف کرده و شخصیت ها را با عمق بیشتر می‌سازید تا مخاطب با اثر شما همذات پنداری و آن را قبول کند. متن را بازنویسی می‌کنید و اشتباهات گرامری را تصحیح خواهید کرد. بعد صحنه ها را با جزئیات بیشتری بسط بدهید و به صحنه ها وضوح بخشید که این گام موثری در روند خوانش اثر شما است.

دوباره بازگشتن به متن و بازنویسی نمی‌تواند کاملاً خلاقانه و به شکلی هنرمندانه صورت گیرد بلکه بیشتر از لحاظ تکنیکی و فنی به متن کمک می‌کند. خلاقیت در مراحل قبلی رخ داده است. بعد از رسیدن به متن کامل تر که حاصل بازنویسی است موفقیت بزرگی برای نویسنده خواهد بود. بازنویسی متنی که کامل است انگیزه ی زیادی می‌خواهد و با وجود این انگیزه شما به اولین نسخه کامل داستان تان دست پیدا می‌کنید.

کار بزرگی مثل نوشتن یک نُول را به آهستگی کم کم و با صبر و حوصله جلو ببرید و بر کارتان مدیریت کنید. اگر همه ی این عناصر در جای خود قرار بگیرد شما می‌توانید در طول یک ماه یک نُول یا داستان کوتاه بلند بنویسید.