short story:poetry:essay
cafedastan@gmail.com
خود فروشی پست مدرن – قسمت دوم/فرناز حسینی

فرناز حسینی

در رمان 1984 "جرج اورول" مبحثی باز می‌شود به نام تلویزیون که به شدت تفکر برانگیز است. در آن قسمت از کتاب شخصیت اصلی داستان مطرح می‌کند: "تلویزیون همیشه باید روشن باشد تا افراد حزب بتوانند آنها را کنترل کنند و دستورات لازم را به آنها بدهند."

این واقعاً ترسناک است. کنترل شدن حس خوبی نیست. اما می‌دانید واقیعت دردناک کجاست؟ تلویزیون دقیقاً ذهن و حرکت ما را کنترل می‌کند. البته وقتی صحبت از تلویزیون می‌کنم منظورم کسانی هستند که سعی دارند با این جعبه جادو نسل بشر را رو به انحطاط بکشند. نسل بشر معتاد به این ابزار خودکشی شده است.

شما در نظر بگیرید فردی که صبح از خواب بلند می‌شود. معمولاً موقع صرف صبحانه ترجیح می‌دهد اخبار یا موزیک گوش دهد. تلویزیون را روشن می‌کند. دیشب در جایی زلزله آمده. تصاویر اجساد و آوارگی را می‌بیند. در همان لحظه یک قلپ از چای یا قهوه اش را می‌خورد. سری تکان می‌دهد. با خود فکر می‌کند بهتر است چند اسکناس برای کمک بدهد. کره بادام زمینی فلان مارک را روی نان تستش می‌مالد. اجساد کودکان را می‌بیند که از زیر آوار بیرون کشیده اند و با تشک های کوچکی روی آنها را پوشانده اند. یک گاز به نانش می‌زند.

این است تاثیر تلویزیون: چقدر ساده و عادی به فجایع نگاه می‌کنیم. به آوارگی، به مرگ! واقعاً تاثر برانگیز است. بعد همان فرد به محل کارش می‌رود. در آنجا خوشبختانه از تلویزیون خبری نیست. اما می‌دانید او یاد گرفته ربات باشد و مصرف گرا، سر کار بدون هیچ خلاقیتی مانند یک ربات برنامه ریزی شده به کارش ادامه می‌دهد تا پایان ساعت کاری به خانه می‌آید.  تلویزیون را روشن می‌کند. مسابقه، سریال، کلیپ یا یک چیز در همین زمینه نشان می‌دهد.  نمی خواهم در اینجا در مورد سریال حرف بزنم چون خودش مقاله ای جداگانه می‌طلبد. می‌خواهم راجع به "ویدئو کلیپ" بحث کوچکی را باز کنم:

فرض کنید فردی جلوی تلویزیون دراز کشیده و دارد آخرین ویدئو کلیپ فلان خواننده را می‌بیند. چند زن که با لباس های سکسی و عجیب در حال انجام حرکاتی هستند که فقط در کانالهای پرنو می‌توان نمونه‌اش را دید و در برخی جاهای کلیپ رقص های دسته جمعی خواننده با چند رقصنده دیگر؛ که من را یاد فیلمهای هندی می‌اندازد. شاید همه‌ی اینها باهم بد نباشد اما نقطه اسفناکش اینجاست: در این اثر نه خواننده‌‌ صدا دارد. نه موزیک علمی هست. نه ترانه‌ی خوب. بنابراین اثر ترجیح می‌دهد مخاطبش را در حاشیه نگه دارد.

با یک مقایسه ساده میتوان فهمید سلیقه موزیک در دوره های مختلف چقدر ساده تر و خارج از پیچیدگی های لازم شده است. با نگاهی به دوران کلاسیک، بعد باروک، مدرن و حتی موزیک بعد از جنگ جهانی دوم می‌توان فهمید آنها قابلیت بحث و بررسی بیشتری دارند تا موزیک های دهه‌های اخیر.

زمانی، هنر برای هنر بود. اما اکنون هنر برای تجارت، هنر برای پورنو، هنر برای جنگ و... شده است. زمانی هنر راهی برای تعالی روح بشر بود. تا حدی که "گوستاو فلوبر" فقط انسان هایی که هنرمند و یا متفکر بودند را از نوع بشر می‌دانسته. بله در زمانی که او زندگی می‌کرده هنرمند به معنای واقعی، تعالی روح داشته نه مانند عصر ما که باید موج "بریتنی اسپیرز" که تازگی ها مکتبی به این اسم گویی به وجود آمده و اشخاصی مثل "لیدی گاگا" و... دنباله روی او شده اند. کافی است کانالهای موزیک را برای چند ساعت ببینید. آنها بطرز مرموزی به شما آداب زندگی مصرفگرایانه و کاملاً جسمانی را آموزش می‌دهند که به فکرتان هیچ نیازی نیست.

- قسمت اول