کافه داستان | داستان کوتاه، شعر، مقاله

 ارتباط با ما| cafedastan@gmail.com

سه فلش فیکشن از بنفشه بندعلی

تلخترین کلام

 

- بهش گفتی ؟

- نه، نمی تونم.

تنها سکوت حاکم بود و نگاه مضطرب زنان.

- باید بریم.

خیلی سعی می کرد خودش را کنترل کند. نه به خاطر اینکه دیگران متوجه ترسش نشوند. نه، فقط نمی خواست دخترش بیشتر عذاب بکشد.

- باشه ، یه لحظه...

- زود تمومش کن.

هیچ حرفی نمی توانست بزند. بغض شدیدی گلویش را گرفته بود و خفگی زودتر به سراغش آمده بود. به چهره ی متعجب و نگران دختر کوچکش نگاهی می اندازد. او را در آغوش می گیرد و برای آخرین بار می گوید :

- سارای من، سارای من...

جدا شدن از سارا برایش از مرگ هم بدتر بود. اما باید می رفت.

- مامان کجا میری ؟ مامان ! مامانمو کجا می برید؟

یکی از زنان به سوی سارا آمد و او را محکم نگه داشت و گفت :

- سارا جون ! تو فردا آزادی.

تنها صدای جیغ سارا بود که در فضا جریان داشت. زنان دیگر به خوبی می دانستند که وقتی سارا بزرگ شود تلخ ترین جمله ی زندگیش این است : تو فردا آزادی.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ضربه های رهایی

 

- حتما تا حالا تموم شده

- آره

شماره ی 5476 نگاهی به مقوای نصب شده بر روی چهارچوب پنجره می اندازد و به 1740 می گوید: ولی گفت علامت میده. نگاه کن مقوا داره تکون میخوره !

1740 با سردی نگاهی می اندازد و می گوید :  داره باد میاد. جدی نگیر.

6081 که جوانترین فرد سلول بود می ایستد و ناباورانه به پنجره ی نزدیک سقف چشم میدوزد. از بحثهای مذهبی آنان در مورد روح و اختیار و بعد از مرگ چیزی نمی فهمد فقط می خواهد  به چشم ببیند که ...

- خودتو خسته نکن جوون

5476 می گوید: نکنه می ترسی شرطو ببازی؟!

غیر از 6081 همه نشسته اند و هر یک به کاری مشغول است. یکی کتاب میخواند، یکی به نقطه ی نامعلومی چشم دوخته و یکی ...

- نگاه کنید! تکون میخوره، به خدا تکون میخوره.

صدای تکان مقوا دیگر صدای باد نیست بلکه ضربه های کوتاه و بلندی است که مقوا را به آرامی به حرکت در می آورد. همه به طرف صدا بر می گردند. به سمت مقوا...

جوان 6081 با هیجان می گوید:  خودشه ؟

1740 با فریاد می گوید :  بله خودشه.

همه یکدیگر را در آغوش می گیرند و گریه سر می دهند.

- دیدی شرطو باختی. حالا اون دنیا سه پاکت سیگار از کجا میخوای گیر بیاری ؟!

گریه ها در کنار نگاه متعجب جوان 6081 که به جرم تازه واردی هنوز فرصتی پیدا نکرده بود تا مورس را یاد بگیرد. با التماس می پرسد :  چی شد؟ چی گفت ؟

5476 با گریه ای توام با خنده می گوید :  گفت " من پریدم "

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

.....

 

-          حرکت  اول و دوم « ع » با نوک سمت راست قلمه. شروع کن

باید عینکم رو عوض کنم. چشمام ضعیفتر شده. کجایی تا ببینی چقدر برات گریه کردم. یک ؛ بوس ... دو؛ بغل ...

-          خوبه. حالا دندانه ها رو شروع کن. دندانه ها با نوک سمت راست قلم نوشته میشه.

یکدندگی هم حدی داره ! چرا باور نکرد به حقوق کمش هم راضیم !... خب با نظر بابام چه کار داشت ؟!

-          « ق » با دو حرکته. فرقش با « ف » اینه که قوس پشتش کمتره. به اندازه ی دو نقطه ارتفاع بده.

یک... ، دو ... دوتا شد قامتم همچون کمانی ، زغم پیوسته با ابروی ِ ...

-          آره همینه. حالا نقطه ها رو بذار تا عشق تموم بشه.

. . . . .