short story:poetry:essay
cafedastan@gmail.com
نقد آزاده دواچی بر اشعار دو شاعر جوان

 

شعری از عطا ا.. آشتیانی

 

 

خیابان

           یادش نرفت

گواهی آسمان بس نیست؟

سنگینی

          مردم چیزی نیست

سرخی خون

        خیابان را عزادار کرد

آسمان ِ دل گرفته

       فریاد دو انگشت را

                       خون جگر خورد

             های گرگ دندان تیز

آسمان و خیابان

             خریدنی نیستند

روزی به گواهی

           آسمان

زمین دهان باز می کند

               و تو را می بلعد

آسمان نوبت توست

  حنجره را خنجر کن

 

 

 

نقدی از آزاده دواچی:

 

شاعر در شروع شعر مستقیما موضوع شعر خود را به مخاطبش عرضه می کند . در عین حال شعر در تلاش است تا سطرهای خود را طوری بچیند تا مخاطب به درک آنچه شاعر می خواسته بیان کند برسد . هرچند شاعر این شعر در تلاش بوده است تا معنای عمیق و در واقع دل نگرانیهای خود و جامعه اش را بیا ن کند اما به نظر می رسد زبان او آنچنان که باید شاعرانه نیست. شعر فاقد اشارت های استعاری ،  تشبیه و یا بیان استعاری گونه کلمات است . شاعر مستقیم با فضای بیرون ارتباط برقرار کرده و جایی برای کنکاش زبانی مخاطب نگذاشته است . از سوی دیگر  شاید اگر سطرهای شعری را به صورت خطوطی مشخص کنار هم بچسبانیم شعر حالتی نثر گونه بگیرد . فکر می کنم بهتر بود شاعر زبان خود را شسته رفته تر می کرد و کمی پیرایش زبانی به کار می برد . همینطور اگر بعضی از افعال عوض می شدند تا شعر را بیشتر آهنگین کنند بهتر بود . اگر شاعر قصدش نوشتن در فرم خاص زبانی بوده باید همان فرم را در شعر خودش پیاده می کرده در حالی که می بینیم این شعر به سختی از قوانین معمول زبانی و فرمی پیروی می کند . ارتباط میان سطرها در بعضی جاها به هم خورده و در واقع بعضی از سطرها با هم بی معنا گشته اند این شاید به دلیل عدم منظم نوشتن سطور شعری باشد مثلا در جایی شاعر نوشته : 

خیابان را عزادار کرد

آسمان ِ دل گرفته

       فریاد دو انگشت را

                       خون جگر خورد

             های گرگ دندان تیز

آسمان و خیابان

             خریدنی نیستند

 

در اینجا رابطه معنایی میان آسمان و انگشت و خون جگر شدن وجود ندارد از طرف دیگر مشخص نیست شاعر منظورش چه نوع ارتباطی است مثلا می توانست برای فریاد دو انگشت واژه ای بیاورد که با خون جگر همخوانی داشته باشد یا می گفت آسمان دل گرفته / خون جگر خورد . به گونه ای که ارتباط معنایی میان کلمات و هر سطر بعد از شعر برقرار شود . با همه اینها شاعر را باید به خاطر دل نگرانی به محیط پیرامون و رسالت که حس کرده ستود هرچند که با تمرین و ممارست بیشتر و خواندن شعر بیشتر مسلما وی به فضای زبانی معنی دار و شسته رفته ای خواهد رسید.

 

 

 

 

شعری از اشکان حیدری

 

 

مدادهای کهنه، دست های بسته

با دست های باز

و مدادهای نویی که خریده بودیم ...

زنگ نقاشی

          اسطوره ای ترین زنگ دنیا بود:

به گذشته بر می گشتیم

          به اینده سرک می کشیدیم

و خیالمان تخت بود

که بیست را گرفته ایم

... حالا چه مانده است؟

جز زنگ های خاموش

دست های بسته

مدادهای کهنه ی بی نوک

و یک نمره ی ناپلئونی از زندگی!!

 

 

نقدی از آزاده دواچی:

 

این شعر به نظرم شعر خوبی بود . شاعر با زبان استعاری توانسته بود تصویری از واقعیتی را بکشد که در جهان بیرون در جریان است . شروع شعر خوب بود ولی زبان شعر هنوز نیاز به کار دارد . با این حال بیان نوعی از واقعیت به زبان استعاری و در فضای کلاس نقاشی نشان از توانایی شاعر در خلق فضای درونی شعر ش است . ولی بازهم شعر می تواند شسته رفته تر نوشته شود مثلا در دو سطر اول باید فعل دوم را حذف کرد . سطر چهارم ارتباطش را با سطر سوم از دست داده است . رابطه میان رنگ و اسطوره ، و همینطور کلاس نقاشی به نظر رابطه معنایی مقبولی نیست . مثلا می توانست شاعر بگوید : زنگ نقاشی / اسطوره ها را رنگ می زدیم . ویا جمله ای که در ارتباط معنایی با نقاشی ، رنگ و اسطوره باشد . بازهم در سطرهای بعدی جملات نیاز به ویرایش دارند تا شکلی موزون بگیرند و یا اینکه از جملاتی اضافی می شود کاست . یا مثل دیگر حالا چه مانده است می شود کوتاه شود به حالا چه مانده . و در سطرهای بعدی هم این مشکل وجود دارد و اگر شاعر بیشتر زبان شعرش را پیرایش می کرد زبان شعر موزون تر می شد . انتهای شعر هم می توانست بهتر تمام شود هرچند که شاعر تا حدودی با زبان اشارت توانسته بود فضای شعر ی اش را حفظ کند . در این شعر هم سطرها نیاز به ویرایش داشت که خواندن شعر برای مخاطب را راحت تر می کرد . با همه اینها شاعر با کمی کار و مطالعه وزن و سطر بندی شعر و زبان شعرش می تواند اشعار خوبی را خلق کند.