short story:poetry:essay
cafedastan@gmail.com
دیالوگ های سامان رسا

دیالوگ 8

_ تو به شانس اعتقاد داری؟

_ خوب آره، چون الان اینجام.

_ عجیبه نه؟

_ آره، خیلی.

_ می ترسم.

_ از چی؟

_ شاید آدم بدشانسی بودم.

_ آره. شانس آوردی خوش شانسی.

 

ـــــــــــــــــــــــــــ

 

دیالوگ 7

 

_ داستانی رو که دادم برای انتشار تو این سایت. منتشر شده ها...

_ راست میگی؟

_ آره.

_ چقدر خوب. عالیه. من دوست دارم داستاناتو.

_ فکر نکنم. چون اینو نخوندی.

_ دارم میخونم دیگه.

_ نه نخوندی. چرا دروغ میگی. من که ندیدمت.

_ ایناهاشم دیگه. نگاه کن. ایناهاش.

_ آره راست میگی. دیدمت. دیدمت.

_ کی اومدی؟

_ خط چهارم بود. آره خط چهارم.

_برو از اول بخون. داستانو که از وسط نمی خونن.

_ باشه پس تمومش کن.

_ باشه. اینم تموم.

 

ـــــــــــــــــــــــــــ

 

دیالوگ 6

 

_ با ادب باشید آقا. با ادب.

_ من که چیزی نگفتم.

_ چرا گفتی و گفتنت هم بد گفتنی بود.

_ نگاه کنید من چی میگم. در واقع هیچی نمی گم. هیچی.

_ اعتراضی دارید؟

_ نه.

_ نه، تبلوری از یک آره ی تبخیر شده در ذهن های آره نه گفته است؟

_ آره، یعنی نه.

_ پس آره. شما یه آره ی بد جور تحویل من دادید.

_ بعدشم گفتم نه ها. حواستون باشه.

_ اولیش آره بود. اولیش مهمه دیگه. می دونین آره به همون اندازه به نه شبیهه. و آیا شما آره گویی نه شده هستی؟

_ آره، نه، نه، ناره. آرناره. نارماره. شارخاره.

 

ـــــــــــــــــــــــــــ

 

دیالوگ 5

 

_ شعرمو برات بخونم؟

_ بخون.

_ فقط نخندیا. باشه؟

_ باشه. بخون.

_ اگه می خندی نخونم. می خندی؟ می خندی؟

_ نخون بابا نخون.

_ بار اولمه آخه.

_ پس... می دونی. باید بخونی دیگه. می خونی؟

_ آره. روتو کن اونور. بدو دیگه. چپ چپ نگاه نکن. خوندما. شروع شد...

 

ـــــــــــــــــــــــــــ

 

 دیالوگ ۴

 

_ نترس، نترس. بیا جلو.

_ نه نه. نمیشه.

_ بیا، آروم آروم بیا.

_ نیفتم؟

_ نه نمیفتی.

_ بابا جون پا بزن دیگه. بدو. تند تر تند تر. آفرین پسر. دیدی کاری نداشت؟

_ هورا. هورا. تونستم...

 

ـــــــــــــــــــــــــــ

 

دیالوگ 3

 

_ چند تا دوسم داری؟

_ دوتا.

_ همش دو تا؟

_ فکر کردی چند شما رو دوست دارم خانم محترم.

_ نمی دونم. فقط دو تا؟ آخه خیلی کمه.

_ الآن بازار همینه. یه هفته دیگه بیاین شاید بیشتر بشه.

_ بیشتر بیشتر می خوام. نه اصلآ نمی خوام.

_ بفرمایید بیرون لطفآ مزاحم کار و کاسبی ما نشید. آقا قربون این خانومو ببرین بیرون.

_ نه، نه. بیشتر. کمک کمک. بیشتر. دو تا خیلی کمه. خیلییییی کمممممه.

 

ـــــــــــــــــــــــــــ

 

دیالوگ 2

 

_ الو. الو. آنتن نمیده. هووشَه. مگه نمیبینی چراغ قرمزه؟

_ برو بابا گوسفند.

_الو، الو. بابایی آنتن نمیده. نمیدونم چه مرگشه.

_ برو دیگه. هو. مگه خوابی برو.

_ الو. الو. آهان آهان. چراغ سبز شد. آنتن اومد مثل اینکه. سلام بابایی خوبی؟ به دنیا اومد. واقعآ؟

 

ـــــــــــــــــــــــــــ

 

دیالوگ 1

 

_ اومدم اصلاح کنم.

_ راحت باشید. بفرمائید.

_ واقعآ؟

_ بله بفرمائید.

_ یعنی شما با اصلاح مشکلی ندارید؟

_ نه، بفرمائید بشینید.

_ اما، آخه. می دونید، شما.

_ حالتون خوبه؟ نوبت شماست. چه مدلی می خواین؟