کافه داستان | داستان کوتاه، شعر، مقاله

 ارتباط با ما| cafedastan@gmail.com

افسونه های هری پاتر/مقاله/روح الله کاملی

الف) تولد یک ژانر بین‌المللی

وقتی ذهنیت یا سوژه‌ای به قالب نوشتار ریخته می‌شود یا به صورت متن در می‌آید، در وهله ی نخست به دو گونه تقسیم می‌شود:

نوشتاری کاملاً شخصی؛ مثل خاطره یا شرح حال که در این گونه، کفه ی سنجش بیشتر به سمت شخصی بودن است تا عامی شدن، به عبارتی این دست‌نوشته‌ها مخاطبی خاص می‌طلبند. خود نویسنده و کسانی که با ماجراهای آن در ارتباطند، مستقیم یا غیر مستقیم.

البته خاطرات و شرح ‌حالهایی هم هستند که کفه ی عامی شدنشان می‌چربد، یعنی زمانی که نویسنده خود شخصی تأثیرگذار در چرخه ی تاریخ بوده یا اینکه نویسنده در ماجراهایی با اهمیت و تأثیرگذار قرار داشته، که البته نمونه‌های این دو در تاریخ ادبیات ما هست.

سنگی بر گوری جلال آل احمد از نمونه‌های نخست است و تاریخ بیهقی از نمونه‌های دوم، ابوالفضل بیهقی ماجرای حسنک وزیر را بیان می‌کند.

 

گونه ی دوم، خود شامل چندین زیر گونه است؛ نوشتاری که جنبه ی سطح مخاطبینش بسیار گسترده است و ادبیات داستانی و رمان در این بعد قرار می‌گیرند. چرا که داستان و رمان شرح حال شخصیت یا توصیف ماجرایی است. اما با تنوع سطح مخاطبین، راوی بوف کور مخاطبینش را خود دست‌چین می‌کند و یا اصلاً نمی‌خواهد مخاطبی داشته باشد:

«... به درک، می‌خواهد کسی کاغذ پاره‌های مرا بخواند، می‌خواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند».[i]

راوی یا هدایت ـ چون به اذعان بیشتر هدایت شناسان، بوف کور زجر واره ی خود هدایت است ـ بشدت مایل است متنش شخصی باشد ولی چینش و پایگان متن و ابزارهای روایی‌اش حجم مخاطبینش را گسترده می‌کند. این ابزارها با تفاوتهایی همان ابزارها و کارکردهاست که در اکثر رمانهایی که با استقبال گسترده ی  مخاطبین مواجه می‌شوند و تیراژی وسیع دارند، تکرار می‌شود. پدیده ی متنی و همه‌گیر امروزه ی ما، هری پاتر هم برای محبوبیت بین‌المللی‌اش اندک بهره­ ای هم از چنین ابزارهایی برده. اما تنها این نیست، هر رؤیا و کابوسی که نیمه شبانه ما را از خواب می‌پراند، پیش‌زمینه‌ای در بیداری معمول ما دارد.

« ... پیش از همه؛ رویاها ادامه عالم بیداری هستند. رویاهای ما غالباً خود را به  افکاری که اندکی بیشتر در خود آگاهی ما بوده­اند می­آویزند. مشاهده دقیق تقریباًً همیشه رشته­ای پیدا می­کند که رویا را به تجربه­های روز پیشین پیوند بزند... ».[ii]

 

هری‌پاتر نیز در پی خواستگاه خاصی برآمده، زمانی که جنگی رخ می‌دهد، مخاطب بیشتر متمایل می‌شود به هضم رمانها و فیلمهایی رئالیته که به جنگ و تبعات آن می‌پردازد و به این دلیل ژانر جنگی‌زاده می‌شود، ژانری خشن که رویه ی خشونت بار جنگ را نمایش می‌دهد. فیلمهای جنگ جهانی دوم و فیلمهای 8 سال دفاع مقدس ما هم از این نمونه‌اند. اما در افول جنگ‌ها یا در زمانی که برخورد فیزیکی مابین دولتها وجود ندارد، تمایل به رمانها و فیلمهای پرزرق و برق تاریخی و عشقی بر ژانرهای دیگر غلبه می‌کند. اما در دوره‌ای که جنگ سرد یا مسابقه ی تسلیحاتی نام گرفته و تقابل قدرتها بدون رویارویی فیزیکی صورت می‌گیرد، رمانهایی پا می‌گیرد که تخیلی، وهمی نامیده می‌شوند، هری‌پاتر واره‌هایی که می‌توان آنها را نماد و شاخص دوره ی جنگ سرد خواند. این چنین زمانه­ای نیازمند رمانهایی وهمی و فریبناک و بدور از واقعیت زندگی است، اینچنین است که در سالهای تولد جنگ جهانی دوم، رمانهای کافکا پا می­گیرد.

در برهه ی جنگ سرد، نظم منطقی ذهن و توازن روحیات انسان چندان در آرامش نیست، چرا که آرامش شاید مقدمه ی طوفانی باشد و از دیگر سو، ذهن و روان انسان به واسطه ی هجمه ی تبلیغاتی و همهمه ی خبری به چالش کشیده خواهد شد.

انسان بی‌وقفه، چه در محل کار، چه در خانه و حتی در خصوصی‌ترین مکانها در معرض هجوم فلشهای تبلیغی است. در معرض بیلبوردهای هزار رنگ مبلغ کمپانی‌ها و شرکت‌ها، خبرگزاریها، شبکه‌های متعدد رادیو و تلوزیون، ماهواره و اینترنت. دهانها و تصاویری که مدام تبلیغات کالای جدید یا اسلحه ی جدید را فریاد می‌زنند و ذهن را وادار می‌کنند تا مفری بجوید، اما تمام مفرها هم آلوده به تبلیغند. رمان‌ها، دنیای دیجیتال، بازیهای کامپیوتری و ... ذهن خسته از این همه همهمه، با تمایلی ناخودآگاه به آرامش و سکون عهدهای قدیم و با نوعی نوشتالژی مشتاق  به بازگشت به آرامش اولیه ی زندگی می­شود. مشتاق به شنیدن کلماتی چون؛ خواب، رؤیا، قصر، کیمیا، افسانه، جادو و... با شنیدن اینها ذهن دچار هیجان می‌شود. همه چیز آماده می‌شود تا چیزی جدای از دنیای تار عنکبوت یا سیم خاردار گونه ی قرن 21 را با لذت بنوشد.

از طرف دیگر، وجود دنیای دیجیتال و اینترنت و ماهواره که تنها با اشاره یک انگشت همه چیز در دسترس قرار می‌گیرد یا به عبارتی، وجود جادوی کنترلهای از راه دور و موتورهای جستجوگر اینترنتی همه پایه­چین تولد هری‌پاتر می‌شوند و هری‌پاتر، جادوگری خردسال که با اشاره‌ای همه چیز را در دسترس دارد. مثل غباری از وهم و لذت در همه جا پخش می‌شود.

 

ب ) گسترش یک ژانر بین‌المللی

یک رؤیا شاید تنها برای شخص رؤیا بین دارای دلالتهای معنایی و بار لذت باشد و نه برای عده ی کثیری، چون بشدت از دنیای درونیات شخصی بهره می‌جوید:

«... رویاها هرگز نمی­توانند از دنیای واقعی آزاد شوند،... رویاها همواره از آنچه قبلاً چه بطور درونی و چه بطور بیرونی تجربه کرده­ایم نشأت می­گیرند... ».[iii]

 

اما چرا رمانی رؤیاگونه چنین سطح مخاطبینش گسترده می‌شود. شاید برشمردن همه ی دلایل آن مقدور نباشد اما آنچه در جای­جای هری‌پاتر به چشم می‌آیند نکات ذیل باشد:

 

1-1) شاید مهمترین جنبه ی همه گیری هری‌پاتر، سادگی خط روایی و تا حد ممکن دوری از ابزارهای ادبیات پیچیده و هزار تویی است. رمانی چون خشم و هیاهو، شب بیداری فینگان‌ها و آئورا با پیچیدگی فرم و استفاده از صناعات ادبی مخاطبین خاص خود را فرا می‌خوانند، اما هری‌پاتر برای تمام اقشار و مخاطبین نوشته شده، حتی شاید بتوان گفت برای نوجوانان و خصوصیت این گونه ی ادبی همه فهم بودنش است. راهکار دوم خانم رولینگ استفاده از کاراکترهایی است که تا حد ممکن به تیپ نزدیک می‌شوند. تا حد ممکن از درون‌نگرهای لابیرنتی روانشناختی استفاده نمی‌شود یا اصلاً استفاده نمی‌شود. تنها از آن حسهای درونی کاراکترها استفاده می‌شود که شدیداً به ظاهر نزدیک شده و یا حسهایی عام هستند. «عشق، نفرت، عصبانیت و تمایل به شهرت و... » آن هم در سطح. هری‌پاتر چون بنجی به اعماق مغاک ذهنش چنگ نمی‌زند تا احساسش را نسبت به کدی بفهمد یا چون پدروپارامو در هنگام مرگ مادرش...

«... مادرم خوشش نمی‌آمد عکسش را بگیرند، می‌گفت؛ عکس به درد جادوگرها می‌خورد، شاید هم حق داشت، ... این همان عکسی است که حالا با خود دارم... »

«... کدی همانطور که دستهای مرا می مالید گفت: « اومدی کدی رو ببینی، چی شده؟» کدی بوی درختها را و بوی آنوقتهایی را می داد که می گفت خواب هستیم... »  

1-2) از لحاظ فرمی‌ هم، ساختار روایی هری‌پاتر، نوعی ساختار خطی و ساده می‌باشد، یک خط روایی سر راست.

 

2) تنوع کاراکتری جذاب؛

مخاطب هنگامی با یک رمان در حداکثر هماوایی قرار می‌گیرد که حداقل با یکی از شخصیتهای رمان یا یکی از ماجراهای آن همذات پنداری ‌کند. در شاهکارهای ادبیات دنیا، نویسنده با راهکارهایی مخاطب را وادار می‌کند با شخصیت هر چند بسیار غریب رمان به همذات پنداری برسد. هیچ انسانی تا بحال مسخ نشده اما با این حال مخاطب مسخ، انگار خود سوسک می‌شود. یا در حالت ساده‌تر، نویسنده با خلق شخصیتی تک بعدی که خواننده را با اعمالش به هیجان می‌آورد، تلاش می‌کند تا شخصیت برای خواننده جالب باشد. رولینگ با توسل به چنین راهکاری برای تمام سطح مخاطبینش شخصیتی همذات آفریده. برای دخترها از همه نوع؛ هرمیون، جینی، لونالاوگود، چوچانگ و... ؛ برای پسرها؛ هری‌پاتر، رون، فرد، دراکو، نویل و... برای مردها؛ ویزلی، لوپین، سیریوس و... برای پیرمردها و پیرزنها هم.... عجیب اینکه شاید شخصیتی نباشد در دنیای واقعی که مشابهش در هری‌پاتر نباشد. به عبارتی هری‌پاتر دایرة المعارف عنوانی شخصیتهاست.

 

3) استفاده از ابزارها و عناصر حکایتها و افسانه‌ها؛

 هر مخاطبی در هر سنی تشنه ی شنیدن حکایتهای جاندار و پر هیاهوست. چه انسان نئوتدرال که پیرامون آتش می‌نشست و چه انسان امروزی که برای دیدن باقی ماجرا، با دقت و کنجکاوی شدید پای سریالهای تلویزیونی (جواهری در قصر، امپراطور دریا و... ) می‌نشیند.

اغلب ما مشتاق مطالعه یا شنیدن قصه‌ای هستیم که طعم حکایتها و قصه‌های پریانی را که در کودکی شنیده‌ایم زنده کند و هری پاتر قدرتمندانه به این نیاز پاسخ می‌گوید.

 

پ) پیکره ی داستانی، افسانه‌دار هری‌پاتر

1) در پیکره ی افسانه‌گون هری‌پاتر، ابتدا محملی از آرامش داریم بعد نوعی محمل جریان‌ساز و حادثه‌گرا یا بزنگاه که به نوعی مولد تعلیق قوی هری‌پاتر به حساب می­آید ـ این بزنگاه پر تعلیق اکثراً در هاگوارتز اتفاق می‌افتد ـ بعد به نوعی به آرامش می‌رسیم که این فرم روایی را به ساختار رمانهای کلاسیک نزدیک می‌کند.

 

           

 تعادل اولیه                               بزنگاه                               تعادل ثانویه

خانه ی دورسلی‌ها                  هاگوارتز              خانه ی دورسلی‌ها

 

در اکثر هفتگانه ی هری‌پاتر این فرم تکرار می‌شود. جز در گانه ی پنجم و گانه ی هفتم. در هری‌پاتر و محفل ققنوس(گانه پنجم) ، دو دیوانه‌ساز به دنیای به ظاهر آرام هری در پرایوت درایو هجوم می‌آورند. البته خانة دورسلی‌ها هنوز تعادل اولیه را داراست، چون با جانفشانی لیلی، مادر هری، خانة خالة هری به نوعی تا 17 سالگی و تا آخر هفت‌گانة هری‌پاتر بدور از گزند ولدمورت است. اما اگر جلدهای دیگری وجود می‌داشت یا ولدمورت در جلد هفتم کشته نمی‌شد، در جلدهای بعد به نوعی با واژگونی ساختار مواجه می‌شدیم.

در رمان هفتم هم، این تعادل اولیه در پریوت درایو به نوعی به چشم می‌آید. هری و محافظین او، زمانی که از پریوت درایو به پرواز در می‌آیند و دور می‌شوند ـ از حصار جادویی جانفشانی مادر هری ـ خارج می‌شوند، ولدمورت و مرگ‌خوارها به آنها حمله می‌کنند. البته این موجهایی که به تعادل یا محمل آرامش اولیه رسوخ می‌کنند به نوعی همان موجهای بزنگاه هستند و گسترش آن بزنگاه، بزنگاهی به نام هاگوارتز.

1-2) ساختار فوق به نوعی با حالات و ساختار رؤیا دیدن، پیوند نزدیکی دارد. رؤیابین، قبل از خواب و دیدن رؤیا و کابوس، به نوعی در حالت خمودگی و ریلکس قرار می‌گیرد تا به چرخه‌های خواب­بیداری وارد ‌شود.

«... پس از آنکه چند دقیقه‌ای در اتاق ساکت و تاریک در رختخواب دراز کشیدید انتظار می‌رود خواب آلوده شوید، ...، اگر در این نقطه هنوز بیدار باشید، گزارش خیال پردازی (خواب نشان) از خود ابزار می‌کردید»[iv]

این حالتهای خواب بیداری در هری‌پاتر به نوعی با قطار «نه و سه چهارم» تداعی می‌شود. شاگردان و جادوگران در بیرون سکوی «نه و سه چهارم» باید قانون رازداری جادوگری را حفظ کنند اما در سکو این قانون تا حدودی شکسته می‌شود ـ شخص در چرخه‌های خواب و بیداری، به نوعی تصاویری کوژ و فرّار می‌بیند تا به خواب عمیقتر یا مراحل دیگر خواب فرو رود (هاگواترز) ـ این ساختار با کمی تغییر در هفت جلد هری‌پاتر قابل تشخیص‌است تا باز هری‌پاتر با قطار؛ نوعی این همانی با رختخواب؛ به سکوی«نه و سه چهارم» برگردد؛ رؤیابین کم کم بیدار می‌شود. این ساختار به نوعی هم، تداعی کننده­ی حالت مراقبه و ریلکسیشن در هیپنوتیزم است.

«... یک ورق کاغذ سفید بگیرد و در میان آن حلقه­ای مدور از سیاهی بکشد و ... نظر خود در آن سیاهی ممتد نماید... تا آنکه از شدت قوت چشم سیاهی سفید و منور بنظر بیاید...»[v]

شخص در سکون قرار می‌گیرد (خانة دورسلی‌ها)، بعد با ابزارهای تلقینی و آمری هیپنوتیزور (قطار، اتومبیل پرنده، جاروی کوییدویچ در هری‌پاتر و ساعت پاندول‌دار، حرکات انگشت و زنجیر در هیپنوتیزم و کاغذ سفید در مراقبه) به نوعی در هیپنوتیزم فرو می‌رود و بعد با تکرار همان اعمال، شخص معمول یا خواننده هری پاتر بیدار می‌شود.               

به عبارتی هر جلد هری‌پاتر ساختاری دایره‌وار دارد. از خانة دورسلی‌ها به خانة دورسلی‌ها، حرکت و بازگشت به تعادل اولیه. ساختاری که در اغلب رمانها دیده می‌شود و ساختاری آشناست برای فهم عموم.

 

ج) راز جذابیت‌های نهانی هری‌پاتر

1) هری‌پاتر برای در نور دیدن سطح خوانندگان و مرزهای ذهنی و فرهنگی به ساده‌گویی و فرم روایی خطی پایبند است. علاوه بر آن در هری‌پاتر از سفیدخوانی متن چندان خبری نیست، باید توجه کرد که سفیدخوانی متن یا به عبارتی پیوند دادن مدلولهای زبانی و مفهومی در لایه‌های زیر متن، با پی‌ریزی پایه‌های راز متفاوت است. هری‌پاتر پر از راز و رمز است. با ساختاری که شدیداً به ساختار رمانهای پلیسی گرایش دارد. ولدمورت قاتل است و در رمان‌های آگاتاکریستی هم قاتلی هست.

« ... شب گذشته جنایتی در مدرسه ما رخ داد، میس اسپرینگر، معلم ورزش ما به قتل رسید...»[vi]

ـ اما تفاوت این دو ژانر، در نوع جرم، قاتل و مقتول، پلیس و شیوه‌ها ومحمل قتل و شیوه‌های جلب قاتل است. قاتل دیگر مخفی نیست چون رمانهای پلیسی.

«... افراد زیادی در ارتباط با این ماجرای خارق العاده و هولناک( قتل) مورد بازجویی قرار گرفته­اند...»[vii]

 به عبارتی در رمانها و داستانهای پلیسی، انرژی تعلیق بر یافتن هویت قاتل است و دیگر تمام.

«... چیز زیادی ندارم که اضافه کنم، اورانگوتان[قاتل] احتمالاً درست پیش از باز شدن در، از طریق میله­ی برق گیر گریخته»[viii]

اما در هری‌پاتر انرژی تعلیق بر تقابل پلیس و قاتل است، هری و ولدمورت و این به نوعی شکنندگی و نوآوری در ژانر پلیسی معمول است که آن را تا حدودی جذاب­تر می‌سازد.

1-2) در هری‌پاتر به مانند رمانهای پلیسی رازهایی است که باید در آینده کشف شوند، اما در هر گانة هری‌پاتر رازهایی در کلمه کلمه متن کاشته می‌شوند که تعدادی از آنها به پاسخ معقولی نمی‌رسند و این شاید گوشوارة بی‌ریخت و بی‌لعابی باشد برای هری‌پاتر. مثل راز مرگ سیروس و کدهایی که احتمالاً او زنده خواهد شد.

وجود رازها در هر جلد و آشکار شدن آن در جلدهای بعد ـ مانند ماجرای زخم صاعقه مانند سر هری و جان جای بودن خود هری ـ تعلیقی آنچنان شدید می‌سازد که مشتاقان قاره‌ای هری‌پاتر را خشنود می‌سازد.

1-3) عامل دوم نزدیکی و شباهت کاراکترها و پیچ و خم طرح و ماجراهای هفت‌گانة هری‌پاتر به بازیهای کامپیوتری است.

بازیهای اکشن و استراتژیک، به عنوان نمونه در بازی xtreme demo که نوعی بازی استراتژیک قدیمی است، شما در اوان کار چند نیروی ضعیف دارید که بتدریج با مقاومت در برابر دشمن و دست یافتن به منابع طبیعی، نیروی خود را افزایش داده و با دشمنی که در تاریکیهاست و با حمله‌ای که باید حتماً برای آن علاوه بر تداریک نیروی کافی و هوشمندی و نقشه‌ای برای حمله، دشمن را در هم کوبید و الّا بازی را از دست داده‌اید. همچنین شباهتهای ساختاری و عنوانی مابین هری پاتر و کامپیوتر به چشم می­خورد، به عنوان نمونه در هری‌پاتر، منزل دورسلی‌ها و محلة آنها با عنوان پریوت درایو نامگذاری شده، یعنی درایو خصوصی در کامیپوتر.

1-4) عامل بعد؛ بازگشت به دنیای قدیم و جوابگویی به حس نوشتاری انسانها، تمایل به جنگلی پر از رمز و راز (جنگل ممنوعه)، قلعه‌ای اسرارآمیز.

1-5) هر انسانی آرزو دارد صاحب تواناییهایی باشد که او را از بقیة انسانها متمایزتر کند و این توانایی در هری پاتر به حدی است که همه چیز را با زمزمه وردی به دسترس می‌کشاند، ورد آکسیو، و با زمزمه کردن وردی دشمن از پا بیفتد، آواداکداوارا...

این شاید همان مدینة فاضله‌ای باشد که همه آرزویش را داریم.

1-6) عامل بعد که تا حدودی هوشمندانه‌تر است و به نوعی جذابیت‌های خفته و مخفیانه­ای است که در رگ و پی رمانهای هری‌پاتر می‌تپد و جریان دارد، نوعی جذابیت زیر جلدی است که ذهن ناخودآگاه از آنها لذت می‌برد ولی ذهن خودآگاه چندان آن را درک نمی‌کند. زمانی تصویر تبلیغاتی شرکت کوکا، جامی بود پر از کف و حبابهای گرد. تصویر ساده بود اما نگاه را خیره می‌کرد. وقتی به تصویر دقیق می‌شدی و کمی از گوشه‌های تصویر را با دست می‌پوشاندی به نتیجة غریبی می‌رسیدی، حبابهای گرد در مجاورت هم تصویر زنی عریان را  می‌ساخت دراز کشیده روی لبة جام.

«... با نشانه­هایی که کشف آنها دشوار است... مهمترین نشانه اما چیزی شگفت انگیز است که به گونه­ای مورب کنار پای سفیران در فضا شناور است... شگفتی آنجا افزون می­شود که به فاصله­ی یک و نیم متر از جانب راست پرده بایستیم و دریابیم که این جسم، اسکلت انسانی است که به گونه­ای از شکل افتاده ترسیم شده است. ما نیز چون دو سفیر چشم را بر این واقعیت دیگر بسته بودیم، واقعیتی پنهان در چهارچوب پرده هولباین... به یاد مرگ باش...»[ix]

همین کارکرد به نوعی در هری‌پاتر جولان می‌دهد. جان­جایها چه چیزهایی هستند، حلقه یا انگشتری، جام، مار، دفترچة خاطرات و سینه‌ریز. به نوعی همة جان جایها با نمادهای جنسی ارتباطی نزدیک دارند. حلقه یا انگشتری که انگشت در آن فرو می‌رود و جام که نماد آلت تناسلی زنانه است، سینه‌ریز هم همینطور، همه نمادهای آلت تناسلی زنانه. اما از دیگر سو، مار نماد ذکریت مردانه است.

« .... برای درمان زن نازا، تندیسهای سنگی از مار ... در مردابها قرار می­دادند...»[x]

اما دفترچة خاطرات شیئی است کاملاً عزیز برای دو جنس دختر و پسر در دوران نوجوانی که سنگ صبوری می‌شود برای آنها، البته در جلد دوم هری‌پاتر، دفترچة خاطرات، به نوعی در پالایش اسطوره­گانی می‌افتد، در گانة دوم، دفترچة خاطرات روح جینی ویزلی را در اختیار می‌گیرد و بعد حتی به صورتی از جسمش هم استفاده می‌کند. در گانة هفتم هم، یادگاران مرگ چه چیزهایی هستند. شنل با علامتی چنین   ، چوب‌دستی کبیر با علامتی چنین   و سنگ مرگ      ، که روی هم رفته علامتی چنین را می‌سازد،                            دیتتتتتتتتتت،این علامت به نوعی تداعی‌کنندة آلات تناسلی و هم‌چنین تداعی کنندة آرم گروه همجنس‌بازان در اروپاست، البته این نمادها و اشاره‌ها شاید همان فلشهای تبلیغاتی باشد، اما اثبات آن عملی ناممکن و با شک و شبهه است.

از دیگر سو، عشق و روابط عشقی در جای جای رمان مشهود است. مثل رابطة هری با چوچانگ، با جینی ویزلی، روابط رون با هرمیون و رومیلداوین و ... .

1-7) نامکشوفی آینده؛ هنر تعلیق.

از زمان تولد هری‌پاتر تا تابستان امسال که هری‌پاتر به پایان هفتگانة خود رسید. در زمان فاصلة بین چاپ هر جلد با جلد دیگر، خوانندگان حدسهایی بر اساس اتفاقات پیشین می‌زدند که اغلب آنها به حقیقت نمی‌پیوست، به عبارتی رولینگ در هر بخش کتاب سر هزاران معما و راز را می‌گشود، اما با ترفند همه چیز ممکن است، حتی زنده شدن مردگان (جادو و افسون)، رسیدن به جواب قطعی مشکل بود و حتی تا حدودی غیر ممکن، برای همین هفتگانه پاتر دارای تعلیقی جادویی بود تا خوانندگان را به دنبال خود بکشد.

1-8) رشد متنی کتاب، از زمان چاپ هری‌پاتر و سنگ فلاسفه تا چاپ هری‌پاتر و یادگاران مرگ، حدود یک دهه گذشت. اما نکتة جالب توجه، در قیاس هر جلد با جلد پیشین نمایان می‌شود.

هر جلد تازه، نسبت به جلد پیشین از لحاظ متنی و حوادث و اتفاقات و استفاده از واژگان در سطح بالاتری بود و این به گمانم کارکردی خودآگاهانه بود، چون سطح و سن خوانندگان هم در فاصلة بین چاپهای هری‌پاتر افزایش می‌یافت.

«... خلاصه، داستان ما از یک روز سه شنبه آغاز شد، صبح آن روز وقتی آقا و خانم دورسلی از خواب بیدار شدند، هوا ابری بود اما همه چیز عادی به نظر می­رسید» ( هری پاتر، جلد اول،ص8)

«... سرسرای ورودی بزرگ و کم نور عمارت را به طرزی شاهانه و با شکوه آراسته بودند و فرش نفیس و چشمگیری، بیش تر کف آن را پوشانده بود...» ( هری پاتر، جلد هفتم، ص12)

 

د) نوآوری‌های هری‌پاتر و تقابل و موازات با اسطوره‌ها

1) هری‌پاتر ژانر جادو و افسون را برای اولین بار وارد ادبیات نکرد. بلکه جادو و افسون از دیرباز در پهنة ادبیات بوده و هراز گاهی به نیاز جوامع پررنگ‌تر شده یا در حاشیه، زندانی منطق شده. در داستانهای هزار و یک شب، در سمک عیار و در شاهنامه همه جا جادوی شرقی هست.

«... گفت مرا دختری است که در سن کودکی از پیرزال جادوگری، سحر و جادو یاد گرفته،... این گوساله بازرگان زاده است که زن پدرش او را با مادرش به وسیله­ی سحر و جادو به گاو و گوساله تبدیل کرده است...»[xi]

« ببوسید و شد بر زمین ناپدید                          کس اندر جهان این شگفتی ندید»[xii]

 اما در رمانهای غرب، رمان ارباب حلقه‌ها یا شیخ اپرا از جادو و جادوگری در داستان بهره برده‌اند و نمونه‌هایی هستند که قبل از هری‌پاتر، به عنوان شهره‌های ژانر جادو و ماوراءِ واقعیت لقب گرفته‌اند و اینکه اکثر جانوران جادویی و غریب در هری‌پاتر به نوعی خواستگاه پیش از خود داشته‌اند، جانورانی که در فرهنگ و فولکولور همة اقوام هست،

« بزد پر سیمرغ و بر شد بِاَبر                همی حلقه زد بر سر مرد گبر»

« زکوه   اندر آمد چو ابر بهار                  گرفته  تن  زال  را  بر کنار»[xiii]

اکثر جانوران جادوئی ذکر شده در هری‌پاتر در کتاب جانوران خیالی بورخس آمده.

اما می‌توان اذعان کرد هری‌پاتر این ژانر را از انزوا بیرون کشیده و با پیچشهای تعلیق‌دار و رنگین، آن را دگرباره با شدت و حدّت مطرح کرده است، حتی به آن حواشی جالبی هم افزوده، چون چوب جادوگری، معجونهای جادویی، گیاهان و حیوانات جادویی، گرچه اکثر این موارد پیشینه‌ای در ادبیات شگرف دارند.

و در بعد دیگر، هری پاتر دنیای سحر و جادو و مرگ و طلسم‌ها را به سطح ادبیات کودک و نوجوان کشاند و این در خور توجه است. در اواخر جلد هفتم؛ هری‌پاتر به دنیای پس از مرگ پا می‌گذارد ، هری پاتر با دامبلدور که مرده است یا در عالمی است که متعلق به زنده­ها نیست به گفتگو می­نشیند و می­گوید: ولدمورت مرا با چوبدستی شما کشت... .

این کار در گذشته انجام شده، در رمان پدر و پارامو و صد سال تنهایی.

ولی دو تفاوت ماهوی دارند این دو با هری‌پاتر، پدر و پارامو مرده است و راوی دنیای مرده‌ها شده. ولی هری‌پاتر به برزخ پا می‌گذارد، که نه دنیای مرده‌هاست و نه زنده‌ها، برزخی که رولینگ برای فرار از کشتن قهرمانش ـ چیزی که شاید علاقه‌مندان هری‌پاتر به خانم رولینگ تحمیل کردند ـ به آن پرداخته. تفاوت بعد، در سطح مخاطبین این دو است، مخاطبین نوجوان و به عبارتی عامه برای هری‌پاتر و مخاطبین خاص برای پدر و پارامو و صد سال تنهایی.

1-2) مبارزه با اسطورة مرگ؛ مرگ در تمامی اسطوره‌ها؛ یعنی جدایی از وادی زنده‌ها و فرا رفتن به دنیایی دیگر. اما در هری پاتر این اسطوره به نوعی دچار دگردیسی می‌شود؛ مرگ در چندین جا شکست خورده، پا پس می‌کشد.

ولدمورت با اینکه چندین بار در معرض طلسم مرگبار قرار می‌گیرد، نمی‌میرد یا حتی خود هری‌پاتر و روحهایی که هنوز نمرده‌اند.

«...من نمی­دانم چون هرگز نمرده­ام...» ( هری پاتر، جلد 5، ص 17)

«... اینطوری اگر بدن از بین برود و بمیرد، روح هنوز زنده باقی می­ماند...» ( هری پاتر، جلد 6، ص 276)

و این نکتة تشابهی است که هری‌پاتر با ژانر فیلمهای وحشتناک و وهمناک دارد ـ فیلمها و ژانر ادبی که علاقه‌مندان پر و پاقرص فراوانی دارد، فیلمهایی چون؛ جیغ، جن‌گیر، مومیایی، اره و رمانهایی چون دراکولای برام استوکر و دکتر جکیل و آقای‌ هاید نوشتة استیونسن که همه به نوعی با ماجرای مرگ و شکنجه و قتل مربوطند.

 

ذ) بازیهای واژگانی در هری‌پاتر

1) بازیهای واژگانی شامل چندین نوع می‌باشد که خانم رولینگ از چند نمونة آنها استفاده کرده است. در نوع نخست؛ واژگان و اسامی با ویژگیهای جسمی کاراکتر ارتباط مستقیم دارند. مثل نام شریفه برای کاراکتری پاکدامن یا عنوان Mood Hard  در انگلیسی که به معنای جان سخت یا سخت حالت است. در هری‌پاتر سرپرست دانش‌آموزان دورمشترانگ زنی است با هیکل و پیکری تنومند که ظاهراً دو رگه است، غول انسان. نام این زن madam maxim است. Maxim در انگلیسی همزاد کلمة maximom یا بیشترین و بزرگترین است. معنای لفظی این عنوان به فارسی می­شود بانوی بزرگ یا غول پیکر.

1-2) در نوع دوم؛ اسامی با نوع گروه کاراکتر و عملکرد او رقم می‌خورند؛ مثلاً عنوان؛ کاوة آهنگر یا رستم دستان.

در هری‌پاتر؛ به عنوان نمونه؛ اسنیپ استاد معجون سازی و جاسوس دامبلدور است در گروه مرگ خوران.

عنوان انگلیسی‌اش می‌شود: snape که با snake (مار) در انگلیسی شباهتهایی دارد. Snape (اسنیپ) نزدیکترین یار به ولدمورت است، ولدمورتی که با مارها به نوعی در این همانی است.

«... ولدمورت نواده­ی اسلایترین بود و به مارها علاقه خاصی داشت، برای همین تصمیم گرفت نگینی را به آخرین جان جای تبدیل کند، برای همین هم هست که آنقدر به آن مار علاقه­مند است...» ( هری پاتر، جلد ششم،)

 یا در جلد ششم، در مغازة شوخی برادران ویزلی این عنوان به چشم می‌خورد.

Yho know who ( به معنای شما می­دانید او کیست) یا همان ولدمورت. ولی برادران ویزلی نوعی وسیله­ی جادویی سرگرم کننده ساخته­اند و به آن عنوان  u- no- poo  داده­اند که به نوعی حالت هارمونی با هم دارند که در فارسی به ولدمورت و ضرط و ضورت معنی شده است.[xiv]

1-3) در نوع سوم این ترفند؛ برای نامیدن شخصی یا چیزی نوعی صفت یا خصوصیت یگانه و ویژه در فرد انتخاب شده و همان می‌شود عنوان شخصیت.

مثل سمک عیار یا رخش بادپا، در هری‌پاتر مودی چشم بابا قوری (mad-Eyemoody)، کارآگاهی است که چشم چپ او به نوعی مصنوعی و جادویی است با خاصیتی ویژه و یگانه؛ چشم چپ او به صورت 180 درجه می‌چرخد و دیدی دورانی دارد. با این توصیف در عنوان کاراکتر؛ کلمة Eye (چشم)، هم ذکر شده.

1-4) در نوع چهارم؛ استفاده از واژه یا اسم در معنای ضمنی یا در لایة دوم معنایی شکل می‌گیرد. مثل اسم رعنا و فریبا برای یار بلند قد و زیبا. در هری‌پاتر نام اصلی ولدمورت ریدل است، Ridel در انگلیسی به معنای معما هم هست. که به نوعی با زندگی پر راز و رمز ولدمورت ارتباط دارد، یا کاپیتان تیم هاگوارتز به نام گاب استونز gobstonse که به معنای تلویحی سنگ ضمخت نیز می‌باشد. در وردها و طلسمها ،که در اغلب ترجمه‌های ایرانی با همان تلفظ انگلیسی‌اشان ذکر شده، هم این کارکرد به نوعی به چشم می‌آید. اکثر وردها در انگلیسی معنا دارند، مثلاً ریپارو، از کلمه reapier به معنای تعمیر کردن آمده و در هری پاتر ورودی است که اشیاء شکسته را به حال اول در می‌آورد، یا آکسیو: که به معنای دسترسی است.

 

ر) تجمع اسطوره‌گانی و پی چین مدلولی در هری پاتر

1) هری‌پاتر برای اینکه به نوعی خود را با واقعیت تطبیق دهد یا به نوعی احساس واقع نمایی به رمانش تزریق کند و آن را جذاب سازد، از اسطوره‌ها و کهن الگوها و باورهای اجتماعی استفاده می‌کند؛ ایستگاه « نه و سه چهارم» در لندن دارای بار معنایی است. انگلیسی‌ها اعتقاد دارند در پای ستون ایستگاه 10 متروی لندن؛ جوانکی با شهامت خاک شده یا از مدل آشنای خیر و شر در هری‌پاتر استفاده شده است. هری نقطة خیر و سفید قصه است و ولدمورت نقطة مقابلش.

1-2) آنچه شاید چشمگیر باشد؛ این است که هری‌پاتر بر دوش اسطوره‌های غربی نشسته است و شباهت زیادی به آنها دارد:

هری‌پاتر آیا شباهت فراوانی به فرودو بگینز در دوگانة ارباب حلقه‌ها ندارد یا دامبلد‌ور به گندالف.

«... پیرمردی آن را به تنهایی می­راند. کلاه آبی رنگ نوک تیزی به سر داشت و شنل خاکستری رنگ بلندی با شال گردنی سیمگون به تن کرده بود. ... ریش سفید بلندی داشت با ابروانی پر پشت که از لبه کلاهش بیرون زده بود...»[xv]

آیا این خصوصیات شباهتی غریب به خصوصیات و ویژگیهای دامبلدور ندارد؟

از سویی ولدمورت به سائورن کبیر؛ فرمانروای تاریکی در ارباب حلقه‌ها و باز ولدمورت به دراکولا و آقای هاید یا شبح اپرا شباهتهای برجسته­ای ندارد. یا حتی شباهت اورک­ها در ارباب حلقه­ها به دوزخیان در هری پاتر.

1-3) معجونی از بازی‌های امروزه؛ اکثر شیطنت‌ها و بازی‌ها و حوادث هری‌پاتر به نوعی با حوادث و جریانات روزمرة اطراف ما، در این همانی غیر مستقیم است، بازی کوییدویچ، در عین حال که بازی جدید و خاص دنیای جادو است، اما به نوعی شباهتهایی با بازیهای بستکتبال، فوتبال، راگبی و والیبال دارد. یعنی تمام این ورزشها به نوعی چکیده شده‌اند در معجون کوییدویچ یا بانک گرینگوتز و حفاظهای امنیتی آن، آیا شباهتی به سیستمهای رمزی و  ضد سرقت کامپیوتری امروزة ما در بانکها ندارد.

یا شمشیر گرینفیندور که از آن در شکستن جادوهای سیاه بزرگ استفاده می‌شود به نوعی بازسازی همان شمشیر مرلین نیست.

اگرچه در رمان‌ هری‌پاتر با عبارتها و حوادثی مواجه می‌شویم که به نوعی تازه و نو می‌نمایند اما اکثر آنها در اسطوره‌های اقوام و ملل ریشه دارند، نمونة بارز آن غیب و ظاهر شدن، آیا این جادو در فرهنگ شرقی ما نیست. غولهای چراغ جادو که غیب و ظاهر می‌شوند یا حتی طی الارض یا اسطوره‌ جادو در جانوران جادوئی بورخس

«...آنچه از باسیلیسک یاد می­کنند نگاه کشنده و زهر قتال اوست....»[xvi] و در هری پاتر و تالار اسرار حیوانی با همین نام و دقیقاً همین خصوصیات پی چین تالار اسرار می شود. 

و در نهایت، شاید نوعی این همانی ویژه باشد با زندگی ولدمورت و زندگی رولینگ، نویسنده زندگی نامه ولدمورت، ولدمورت برای فرار از مرگ هفت جان جای یا جان پیچ ساخته، اشیایی با قدمت  و ارزش والا که تکه­ای از روحش را در آنها پوشانده نگاه داشته تا از مرگ برهد و تعداد مجلدات هری پاتر نیز هفت جلد است. آیا هفتگانه هری پاتر به نوعی جان جای یا جان پیچهایی نیست که جوان کاتلین رولینگ تکه­ای از روحش را در آنها پنهان کرده تا در تاریخ زنده بماند، به مانند شخصیت آفریده­اش( هری پاتر) و حالا در سراسر دنیا هر خواننده­ای به نوعی تکه­ای از جان پیچ رولینگ را در قفسه کتابهایش دارد. همه­ی ما محافظ جان پیچهای رولینگ هستیم.



[i]- بوف کور، صادق هدایت، انتشارات امیرکبیر، چاپ چهاردهم، بهمن 1351، ص 48

- تعبیر خواب، زیگموند فروید، ترجمه شیوا رویگریان؛ نشر مرکز، چاپ دوم، 1383، ص 9[ii]

- همان، ص 11[iii]

- خواباگاهی، دکتر استیفن لابرژ، ترجمه افشین آزاد منش، نشر دیدآور، چاپ اول، 1382، ص 69[iv]

- طلسم اسکندر ذوالقرنین، به اهتمام جناب میرزا محمد صاحب شیرازی، چاپ پاکستان، ص175[v]

- گربه­ای در میان کبوترها، آگاتا کریستی، ترجمه عباس کرمی­فر، انتشارات ارغوان، چاپ اول 1372، ص116[vi]

- نقاب مرگ سرخ و هیجده داستان دیگر، ادگارآلن پو، ترجمه کاوه باسمنجی، نشر روزنه کار، چاپ اول 1376، ص126[vii]

- همان، ص150[viii]

- ساختار و تاویل متن؛ بابک احمدی، نشر مرکز، چاپ ششم، 1382، ص9[ix]

- فرهنگ نگاره­ای نمادها، ذیل عنوان مار[x]

- هزار و یک شب، به کوشش بهرام افراسیابی، انتشارات سخن، چاپ اول 1378، ص 35[xi]

- شاهنامه، ابوالقاسم فردوسی، به کوشش دکتر سعید حمیدیان، نشر قطره، 1381، ص 16[xii]

- همان.[xiii]

[xiv] - ن. ک، هری پاتر و شاهزاده دو رگه، ترجمه محمد حسن واحد، نشر گنج عرفان، قم، چاپ اول 1384، ص 143

- ارباب حلقه­ها، جی آر آر تالکین، ترجمه رضا علیزاده، انتشارات روزنه، چاپ اول1381، ص 69. [xv]

- کتاب موجودات خیالی، خورخه لوئیس بورخس، انتشارات آرست، چاپ اول 1373، ص 52[xvi]

 لینک مقاله

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ماهنامه تصویری سینما آینده (وبلاگ ماهنامه تصویری سینما آینده)