short story:poetry:essay
cafedastan@gmail.com
نقد ادبی چیست؟ (قسمت پایانی) /مقاله/هدی صادقی مرشت

برخی نقد عملی را به دو شعبه تقسيم كرده‌اند:

 

الف/ نقد تأثری يا احساسی                (Impressionistic criticism)

در اينگونه نقد، منتقد می ‌كوشد تا تأثيری را كه اثر ادبی بر او گذاشته است بيان كند. يعنی خيالات، بينش‌ها، احساسات و بطور كلی تأثراتی را كه اثر ادبی در او ايجاد كرده است توضيح دهد.

 

هزليت  (Hazlitt ) در مقاله «درباب نبوغ و عقل متعارف» در اين مورد می ‌نويسد: «شما از موضع احساس تصميم مي‌گيريد نه از موضع خرد. يعنی از موضع تأثراتی كه بر اثر عوامل متعدد و مختلف در ذهن فردی خاص حاصل می ‌شود، اما اين تأثرات را نمی ‌توان بر آثار ديگري تسری داد.»

 

آناتول فرانس اين شيوه از نقد ادبی را چنين تعريف كرده است (و اين تعريف او در بين منتقدان ادبی معروف است):

The adventures of a sensitive soul among masterpieces

ماجراهای يك روح حساس در برخورد با شاهكارها

در اين مورد بايد توجه داشت كه تأثر هر كسی از يك شاهكار ادبی فی نفسه نمی ‌تواند  مهم يا برای ديگران حائز اهميت باشد. تأثرات كسی مهم و برای مردم جالب است كه در زمينه ادب اعتباری داشته باشد و لذا مردم نسبت به عقايد و آرای او كنجكاو باشند. مثلاً همه دوست داريم كه بدانيم نظر نيما درباره بوف كور و تأثر او از اين شاهكار چه بوده است و گرنه نظر افراد معمولی در اينباره برای هيچكس مهم نيست.

 

ب/ نقد فتوايی يا حكمی يا معياری  (Judicicial criticism)

در اين نوع نقد سعی بر اين است كه نه تنها بين اثر و خواننده ارتباط ايجاد شود بلكه تأثير و كنش  (effects)اثر ادبی به لحاظ موضوع، شكل و ساختار، تكنيک و صناعت، تجزيه و تحليل و روشن شود. يعنی علت تأثر را هم توضيح دهند. در اين نقد، قضاوت منتقد بر مبنای محک ‌هايی است كه برای آثار طراز اول ادبی در ذهن دارد. به زحمت می ‌توان در عمل بين اين دو شيوه نقد تأثری و فتوايی فرق قايل شد. بطور كلی می ‌توان گفت كه در نقد فتوايی منتقد بر مبنای اصول كلی كه در ذهن دارد حكم می ‌كند و در نقد تأثری فقط بر مبنای تأثيری كه اثر ادبی بر او گذاشته است. اما به هر حال در هر دو نقد، مدار، تأثر منتقد از اثر است.

 

از نمونه‌های خوب نقد تأثری در غرب، آثار لونگينوس است. در دوران معاصر ای.ام.فورستر و ويرجينيا وولف هم در اين باب آثاری دارند.

 

 در نقد نظری و عملی ـ كه كار آنان بطور كلی بيان قوانين ادبی در ارتباط با اثر و توضيح دادن آثار ادبی و شرح تأثر و كيفيت تأثير و قضاوت كردن است ـ می ‌توان بر حسب ارجاع آثار به جهان بيرونی يا خواننده يا نويسنده و يا خود اثر ادبی تقسيماتی قائل شد به شرح زير:

 

1- نقد محاكاتی2 )نقد به لحاظ واقعيت، Mimetic criticism )

يعنی بررسی اثر به لحاظ ارجاع به جهان بيرون، يعنی مطابقت هنری آن با جهان واقع. در اينگونه نقد تكيه بر علت مادی ادبيات يعنی محاكات است. در نقد محاكاتی، اثر ادبی را بازتاب و عرضه و نمايش جهان و زندگی بشری می ‌دانند. نخستين محكی كه در بررسی اثر ادبی بكار گرفته می ‌شود چگونگی صدق اثر از اين ديدگاه و حقيقت محاكات است. چقدر اثر ادبی در نمايش چيزی كه می ‌خواهد منعكس كند موفق است؟

 

نگاهی به ادبيات فارسی از اين ديدگاه بسيار جذاب و سرگرم كننده است. شاعران ما در بازتاب حقيقت چقدر صادق بوده‌اند و نمايش آنها از امور ـ چه كلی و چه جزیی ـ چه مايه از حقيقت و اصل را به ذهن متبادر مي‌كند؟ سعدی در نمايش پهلوان اردبيلی كه به جنگ مغولان رفت و در توجيه شكست خود مسأله قضا و قدر را مطرح كرد، صادق است. پهلوان قرن هفتم كه لابد اشعری است 3  مانند پهلوانان شاهنامه نيست كه چون فردوسی تفكر معتزلی 4  دارند، اما همين استاد در نمايش خود از سيرت پادشاهان عصر به دلايلی صادق نيست. محاكات حافظ از صوفيان دوره خود بی ‌نظير است. فرخی و عنصری فقط گوشه‌هايی از جهان بيرونی را ـ در حول و حوش دربار و قصرها و باغ‌های بزرگان ـ محاكات كرده‌اند. در تشبيب 5 قصايد آنان معمولاً سخن از بهار و مجالس بزم و باغ و معشوق و می و مطرب است. زندگی معمولی مردمان معمولی از آثار اين دوره قابل استنباط نيست. فروغ در محاكات زندگی يک زن تنها بسيار موفق بوده است.

 

2- نقد كاربردی ( نقد به لحاظ خواننده Pragmatic criticism )

نقدي كه مطابق مذاق اصحاب اصالت عمل است و تكيه آن بر تأثير اثر ادبی بر خواننده است و امروزه گاهی به جای آن از اسم كلی Readers`s response theory  (نظريه عكس‌العمل خواننده) استفاده می ‌كنند.

 

در اين نوع نقد، اثر ادبی، اثری است كه به قصد اعمال تأثيرات خاصی بر خواننده نوشته شده است. تأثيرات گوناگونی از قبيل لذت هنری و حظ زيبايی شناسانه، تعليم و تربيت، برانگيختن احساسات. بدين ترتيب نقد اخلاقی نوعی نقد كاربردی است.

 

در اين نقد، تمايل بر اين است که ارزش اثر ادبی بر مبنای موفقيتش در تحقق هدفی كه داشته است مورد ارزيابی قرار گيرد. مثلاً اگر هدفش تبليغ ايده خاصی است، چه ميزان در آن موفق بوده است؟ اينگونه نقد از عصر روميان تا قرن هجدهم بر حوزه‌های ادبی حاكميت داشت و در عصر حاضر نيز تحت عنوان نقد بلاغی Rhetorical criticism تجديد حيات كرده است. در نقد اخير تأكيد بر شيوه‌ها و استراتژی ‌های هنرمندانه‌ای است كه بر خواننده تأثير می ‌گذارد و توجه او را به خود جلب می ‌كند و به اصطلاح خواننده با اثر درگير می ‌شود.

 

بنا به گفته لونگينوس6  ارزش يک اثر ادبی را می ‌توان با امعان نظر در حالات خواننده يا شنونده ارزيابی كرد. به نظر اين منتقد رومی «اثر ادبی بزرگ آن است كه نه يک بار بلكه به تكرار خواننده را به هيجان آورد و برانگيزد.» مثلاً گلستان سعدی را می ‌توان صدها بار خواند هرچند مطلب او در اساس ساده است يا پيرمرد و دريای ارنست همينگوی كه در عين سادگی بار معنايی خاصی براي خواننده به ارمغان آورده است.

 

3- نقد بيانگرانه ( نقد به لحاظ نويسنده Expressive criticism )

در اين نقد اثر ادبی را به لحاظ نويسنده بررسی می ‌كنند. منتقد اثر ادبی را به لحاظ صميميت و خلوص و اصالت و كفابت آن در بيان تخيلات و ديد فردی هنرمند و وضع ذهنی او بررسی می ‌كند.

غالباً در اين نوع نقد، بدنبال مدارک و شواهدی در اثر ادبی هستند كه دال بر حالت و طبيعت مخصوص نويسنده باشد. زيرا نويسنده خود را در اثر ادبی به نحوی ـ چه آگاهانه و چه ناآگاهانه ـ افشا می ‌كند.

در نقد بيانگرانه منتقد در شكار نويسنده است و بيت به بيت و جمله به جمله او را می ‌جويد. در مورد مولانا كه بارها به روزگار خود با شمس در پرده اسرار اشاره كرده است، مي‌توان با نقد بيانگرانه راهی به دِهی جُست.

 

4- نقد عينی (نقد به لحاظ خود اثر Objective criticism )

اثر ادبی را جدا از نويسنده و خواننده و دنيای واقعی بررسی مي‌كند و اثر ادبی را پديده‌ای خود بسنده و مستقل می ‌داند كه بايد آن را با محک های درونی و ذاتی خود آن ـ يعنی برآمده از خود اثر ـ از قبيل غموض و ابهام، انسجام متن و ارتباط اجزايش با هم يعنی روابط بين عناصرمتشكله‌اش، تماميت و كمالش بررسی كرد. در حقيقت نقد عينی تا حدودی عكس‌العملی است در مقابل روش ادبای سنتی كه معمولاً بيش از متن به زندگی نويسنده و آرا و افكار او و اوضاع و احوال اجتماعی دوره او توجه دارند.

 

برای نقد ادبی البته می ‌توان انواع و اقسام ديگری هم قائل شد، مثلاً نقد متون Textual criticism ، هدف اين نوع، تشخيص ضبط ‌های صحيح و رسيدن به متنی است كه هر چه بيشتر به اصل ـ آنچه نويسنده يا شاعر پرداخته است ـ نزديک باشد. و اين هدف با سنجيدن و مقابله نسخ مختلف و كهن يا توجه به چاپ‌هاي مختلف و امعان نظر در خطاهای كاتب يا مركز نشر و امثال اين امور تحقق می ‌پذيرد.

 

همچنين می ‌توان نقد ادبی را به لحاظ گرايش به دانش‌های گوناگون تقسيم كرد:

نقد تاريخی Historical criticism)) ، نقد ترجمه احوال (Biographical  )، نقد جامعه شناسانه (Sociological ) كه يک شاخه مهم از آن نقد ماركسيستی است. نقد روانشناسانه ( psychological ) كه يک نمونه آن نقد فرويدی است و نقد صور مثالی يا اسطوره گرا ( Archetypal or Myth criticism ) كه اثر ادبی را با توجه به مباحث اساطيری و آيين‌ها و مناسک (Ritual) به لحاظ مردم‌شناسی و فرهنگی بررسی می ‌كند.

 

نكته ديگر اين است كه برخی در نقد فقط به يک شيوه نظر دارند و شيوه‌های ديگر را كار آمد نمی ‌دانند (نقد مطلق يا انحصاری Absolutist criticism ) اما كسانی در نقد از همه شيوه‌های مفيد و مناسب بحث استفاده می ‌كنند و در حقيقت نقد آنان التقاطی است. در مباحث جديد نقد ادبی به اين روش نقد نسبی (Relativistic criticism ) می ‌گويند.

 

منابع:

 نقد ادبي/ سيروس شميسا ـ تهران: فردوس، 1378

لغت نامه دهخدا

فرهنگ فارسي/ دكتر محمد معين

 

 

 

پي نوشت‌ها:

1_ فرماليسم روسي يكي از مكاتب نقد ادبي در حوزه بررسي ادبيات از ديدگاه زبان شناسي است. اين مكتب در خلال جنگ جهاني اول در روسيه بوجود آمد و در خلال سال‌هاي 1920 شكفت.فرمالسيم نامي بود كه مخالفان جهت تحقير به اين مكتب نهاده بودند.

به اعتقاد فرماليست‌ها ادبيات صرفاً يك مسأله زباني است و لذا مي‌توان گفت كه زبان ادبي يكي از انواع زبان‌هاست و بايد به آن از ديد زبان شناسي نگريست.

آنان اثر ادبي را شكل(فرم) محض مي‌دانستند و معتقد بودند كه در بررسي اثر ادبي تكيه بايد بر فرم باشد نه محتوا. و اساساً مخالف تقسيم متن به صورت  و معني بودند و مي‌گفتند درست است كه محتوي ناقل احساسات و عواطف و افكار است اما همه اينها در واقع در عناصر زباني است. در نظر آنان مسايلي چون جذبه و الهام و اشراق و نبوغ كه در مباحث ادبي قرن نوزدهم مطرح بود مطرود است. ادبيات در فرم و ساخت است نه در روح و فكر. مثلاً يك شعر غنايي يا عاشقانه فقط يك طرح و ساختار زباني است.

در اين كه عمده مسأله هنر شكل و نحوه بيان است شكي نيست. مثلاً يكي از موضوعات مكرر (موتيف) ادبيات فارسي جبر و اعتقاد مطلق به قضا و قدر است:

در كار گلاب و گل حكم ازلي اين بود                      كاين شاهد بازاري وآن پرده نشين باشد

اما آنچه به اين بيت اهميت ادبي داده است اظهار عقيده جبري نيست بلاكه صورت و شكل هنري آن است كه مركب از مسايل مختلفي چون تكرار نامحسوس «ك» و «ش»، انتخاب دو تصوير متضاد شاهد بازاري و پرده نشين و لف و نشر مبهم است.به هر حال به نظر آنان بررسي و مطالعه محتوي يعني thematics  از مسايل غامض و جنجال برانگيز ادبيات شناسي است.اما بايد توجه داشت كه آنان برخلاف فوتوريست‌ها كه ابداً به محتوا اعتنايي نداشتند مي‌كوشيدند بين فرم و محتوا رابطه‌اي ايجاد كنند، هر چند در اين زمينه چندان توفيقي نيافتند. فرماليست‌ها بعدها به تاريخ ادبيات و بيوگرافي هم توجه كردند.

 

2_ ريشه محاكات حَكِيَ َ است.حكي يعني حكايت كردن از امري، آن را باز نمودن به نحوي كه ذهن متوجه اصل شود، مثل و مانند چيزي را آوردن.

 

3_ اساس طريقه اشاعره از تعليمات جهميه مايه گرفت و در اواخر قرن سوم يا اوائل قرن چهارم هجري بعنوان فرقه اشعري ظهور كرد و بنام مشهورترين رؤساي اين فرقه ابوالحسن اشعري معروف گرديد. او از اخلاف ابوموسي اشعري است. ابوالحسن اشعري بر مخالفت معتزله قيام كرد و جمعي پيرو او شدند.

درذيل به مواردي از وجوه اختلاف معتزله و اشاعره اشره مي‌شود:

معتزله مي‌گويد: افعال خير از خداي باشد و بر اوست كه هر چه شايسته‌تر و سزاوارتر رعايت بندگان كند. اما اعمال شر مخلوق عباد و عنان قدرت و اراده، اين همه، در دست انسان است. اشعري گويد: بدونيك كارها،همه آفريده خداوند است و بنده را به هيچ وجه اختيار است.

معتزله مي‌گويد: ايمان را سه ركن است: اعتقاد به قلب وجنان. گفتار به زبان،عمل به اركان.اشعري گويد: ركن اصلي ايمان عقيده قلبي است و گفتار و كردار از فروع آن است وكسيكه دين را به دل بگرود مؤمن است هر چند عمل و گفتارش با عقيدت يار نباشد.

معتزلي از ذات واجب الوجود صفات ازليه همچون علم و قدرت و اراده و سمع و بصر و جز آنها را نفي كند و گويد: خداوند عالم است باالذات نه به صفت علم و قادر و نه به صفت قدرت و همچنين از ديگر صفات ازلي.اما اشعري قائل به صفات ازليه زائد بر ذات است كه قائم بذات واجب الوجودند.

 

4_ معتزله فرقه ايست كه مي‌گويند در دنيا و آخرت ، ديدن حق تعالي ممكن نيست.و نيز مي‌گويند كه نيكي از خداست و بدي از نفس و مرتكب كبيره نه مؤمن است نه كافر. «واصل ابن عطا» كه مقدم اين جماعت است شاگرد شيخ حسن بصري بوده؛ يك روز در مسجد با شاگردان ديگر اين حكايت مي‌كرد كه مرتكبان كبائر نه مؤمون‌اند و نه كافر و اثبات منزلتِ بين المنزلتين مي‌كرد؛ شيخ اين سخن بشنود و فرمود كه «اعتزل منا» يعني جدا شده و دورافتاده از ما و از اين سخن اين اسم معتزله بر آن فرقه ماند. معتزله فرقه معتبري از فرق اسلامي هستند كه از اول قرن دوم هجري در اواخر عهد بني اميه ظهور كرده تا چند قرن در تمدن اسلامي تأثير شديد داشته‌اند.

 

5_ ياد جواني كردن. بيت‌هايي كه در آغاز قصيده درباره عشق و جواني سروده باشند.

خيز بــت رويا تا مجلس زي سبزه بريــم

كه جهان تازه شد و ما زجهان تازه‌تريـم

بــربنفشــه بنشينيــم و پريشيم خــطـت

تا به دو دست و به دو پاي بنفشه سپـريم

چون قــدح گيــريم از چرخ دوبيتي شنويم

به سمنبرگ چو مي خورده شود لب ستريم

وگر ايــدون به بــن انجامدمــان نقل و نبيد

چــاره كار بسازيم كه ما چـــاره گـــريم

بـــمزيــم آب دهــان تو و مي انگــاريــم

يك دو بوسه بدهيم آنگه نقـــلش شــمريم

                                                               «منوچهري»

 

6_

Longinus

 متوفي در 273 ميلادي، اديب رومي، استاد منطق و معاني و بيان بود و در باب سبك عالي يا فاخر ( و به قول استاد زرين كوب نمط عالي) رساله معروفي دارد.

 

نقد ادبی چیست؟ (قسمت اول)