کافه داستان | داستان کوتاه، شعر، مقاله

 ارتباط با ما| cafedastan@gmail.com

پرسه ها (1)/یک پاکت شتر/یادداشتی از سهند سرحدی

چند روز پیش، فکر کنم چهارشنبه بود. که از خانه زدم بیرون برای کمک به کار یکی از دوستانم. سوار تاکسی شدم و پس از کلی معطلی توی ترافیک بالاخره یک تصمیم انقلابی گرفتم و از تاکسی پیاده شدم و فکر کردم که پیاده زودتر به مقصدم خواهم رسید.

 

داشتم زرتشت را سریع طی می کردم که یادم افتاد سیگارم تمام شده و پیچیدم سمت چپ که از بقالی یک پاکت شتر بگیرم، یکدفعه با منظره ی عجیبی روبرو شدم؛ منظره ای که در این مدت طولانی هرگز آن را ندیده بودم. ای دل غافل که بعد از این همه سال تا حالا نشده که فلسطین یک طرفه رو حتی یک بار از پائین به بالا یعنی بر خلاف جهت همیشگی اش ببینم.

 

منظره ای بود که در تمام این کوچه های دود آلود و سگ سارون بعد از مدت ها توی این خراب شده به دلم نشست و بعد از چند ثانیه خیره شدن به خیابون هوس کشیدن سیگار زد به سرم، دست کردم توی کیفم و دیدم که سیگارم تمام شده و یادم افتاد که می خواستم سیگار بخرم و بعد هم به سمت بقالی رفتم و سیگار را خریدم.

 

بعد هم با صاحب مغازه دعوام شد. خلاصه بعد از کلی اعصاب خرد کنی و ناراحتی برگشتم و اون روز هم مثل روزهای دیگر تمام شد. روز بعدی کما فی السابق شروع شد.

 

دیشب بود که به فکرم رسید بد نیست بعضی وقت ها از طرف مخالف وارد یک خیابان یکطرفه شوم... شاید با این همه دود و ماشین و ساختمان باز هم چیز جدیدی باشد که به دلم بنشیند.

 

*************** 
کارگاه داستان نویسی وانکا . با مدیریت شیوا ارسطویی